چشمای من مثل کتاب پر غم
نگاه من همیشه داره ماتم
تو هر ورق از این کتاب یک قصه
قصه تنهایی و رنج و غصه
هر ورقش می گه ز بد بختی ها
تو هر خط نوشته اش سختی ها
هیچ کس نفهمید که دلم یک (چند) غم داشت
برای خوشبختی چه چیزی کم داشت؟
چشمای من مثل کتاب پر غم
نگاه من همیشه داره ماتم
تو هر ورق از این کتاب یک قصه
قصه تنهایی و رنج و غصه
هر ورقش می گه ز بد بختی ها
تو هر خط نوشته اش سختی ها
هیچ کس نفهمید که دلم یک (چند) غم داشت
برای خوشبختی چه چیزی کم داشت؟
سبد سبد طراوت ای عشق با سخاوت
دوست دارم را اینبار می خونم با شهامت
بزار تو خواب بمونم اگر حقیقتی نیست
رویای با تو بودن قشنگ تر از زندگیست
موندن تا جون ببازم حماسه ای بسازم
می رم که تا قیامت به عشق تو بنازم
کاشکی که عاشقم بشی نور حقایقم بشی
توی این همه گل عزیزم گل شقایقم بشی
اون روزای قشنگمون نگو که یادت نمی یاد
برگهای پاییزی عشق یکی یکی رفته از به باد
شکسته از غم چشات دلی که مثل یک کوهه
به دور از تو شبهای من همش تکرار اندوه
نمی دانم نمی دانم گناهم چیست
نمی دانم نهان سر دلت چیست
پر از واژه از احساس بودم
نمی دانم دلیل نفرتت چیست
نگاهی باید از من تا خدایم
نمی دانم دلیل و حکمتش چیست
شبی پرواز تا اعماق چشمت
نمی دانم غمت از بابت چیست
پرستی عاشقانه سنگدلی را
نمی دانم که دانی عاشقی چیست؟